تبليغاتX
دور باطل
وبلاگ نشریه فمینیستی دور باطل دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران

من، عکاس نیستم، نویسنده ام. به همین دلیل تصاویر را همان گونه که می بینم تصویر می کنم. چقدر سخت است. کاش دوربینی بود و یک دکمه، و آن وقت می گذاشتی اش روی این صفحه و احساس را منتقل می کردی. چقدر سخت است که بخواهی تصویر بدهی با کلمات. گاهی شاید همان نشود اگر نویسنده ناشی باشد مثل من.

زن، در هیاهوی رفت و آمد آدم های توی پیاده رو، یکی از همه است. مثل تمام افراد پیاده با یک فرق: نفرتی که درونش را پر کرده. کمی ژولیده است. سراپا سیاه پوشیده. سرفه می کند در این سرما که سر همه را تا نیمه کرده در یقه هاشان و دست ها در جیب. در پس زمینه حرکت همه، نام ها و عکس های کاندیدهای شوراهاست. تمام شهر را گرفته اند. تنها آنهاهستند که لبخند می زنند. چیزی که انگار روی لب های همه خشکیده. زن با نفرت و بی توجه دارد یکی از عکس هارا از روی دیوار می کند و اعتنایی هم به دیگران ندارد، همان طور که دیگران به او. سرفه می کند و با عصبانیت دستهایش را روی عکس می کشد. عکس همچنان به او لبخند می زند. نمی خواهد کنده شود انگار. همان طور سخت و بی حرکت ایستاده، شعار می دهد: امنیت، رفاه، در آمد کافی برای همه...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آذر 1385ساعت 18:36  توسط الهه حبیبی  | 

 

در نشريات دانشجويي بیشتر دخترها غایب بودند!

هر سال به تعداد دختراني كه به قصد ادامة تحصيل وارد دانشگاه مي‌شوند اضافه مي‌شود. آمارها نشان مي‌دهد كه تعداد دختران دانشجو نسبت به پسران بيشتر شده و به همين دليل چنين به‌نظر مي‌رسد كه دختران به اندازة پسران از فرصت‌هاي آموزشي برخوردارند. اما برخي جامعه‌شناسان تأكيد دارند كه دختران همچنان به سمت موضوعات «زنانه» هدايت مي‌شوند و استعدادهايي كه پيش از بلوغ نشان مي‌دهند امكان شكوفايي پيدا نمي‌كنند. تحقيقات جامعه‌شناسان و تجربيات عيني هريك از ما نشان مي‌دهد تعداد دختراني كه در مراحل بالاتر ادامة تحصيل مي‌دهند بسيار كمتر از پسران است. ريشه‌هاي اين مسئله در كجا بايد جست‌وجو شود؟ چرا دختران در مدرسه بسيار موفق‌تر از پسران‌اند اما در دانشگاه منزوي و كناره‌گير مي‌شوند و عرصه را به پسران مي‌سپارند؟ در واقع، مسائل سياسي پسرانه مي‌شود و انگار فعاليت در اين حوزه چندان به دختران مربوط نمي‌شود. دختران سر كلاس جزوه‌نويس مي‌شوند و پسران با صداي بلند بحث مي‌كنند. وظيفة دختران ضبط كردن حرف‌هاي استاد مي‌شود، اما در فعاليت‌هاي فوق‌برنامه اين پسران هستند كه حرفي براي زدن دارند. اگر از تعداد اندك دختراني كه دل به فعاليت‌هاي اجتماعي و سياسي مي‌دهند بگذريم، مابقي تنها نظاره‌گرند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 19:42  توسط الهه حبیبی  | 

این روزها با خودم می گویم چقدر زود دارد تمام می شود... دانشگاه ما همیشه پر از ماجراست و درگیری ها و بگومگوهای آدم هایی که وقتی یادشان می افتد چقدر با دیگران اختلاف عقیده دارند کلی کیف می کنند...
شاید به خاطر همین ها باشد که دانشگاه را دوست دارم ولی غمگینانه از آن فراری ام... من جایی برای خودم در ماجراها و درس های دانشگاه نمی یابم....

دانشجو

گامی به پیش می نهم
و گامی به پس رانده می شوم
به راهپیمایان می پیوندم
و سپس آرام بیرون می خزم
نگاه می کنم به پوستر های روی دیوار چپ
و به جماعتی که در برابر آنها گرد آمده اند
آنگاه به پوسترهای روی دیوار راست
و به مردمی که در برابر آنها ایستاده اند.
به سربازانی ماننده اند در دو جبهه
که به سوی یکدیگر شلیک می کنند
و گلوله ها از فراز من در پروازند.

آه سقراط خیابان ها،
کجایی؟
در کتاب ها خوانده ام که تو قادری حقیقت ر ابه جوانان بنمایی
همچون شبانی که رمه اش را به چرا می برد
یا هم چون رهگذری مهربان
که کودکی گمشده را به آغوش مادر بازمی گرداند
پس چگونه است که از یاد برده ای سرزمین مرا،
بی پناه تر از همه جهان
و سرگشته تر از همه دوران ها؟

این جا مرز آری و نه پیدا نیست
همچون مرز میان فصول در قطبین
اینجا حقیقت عروسک خیمه شب بازی ست
در نقشی دوگانه.
یکی می گوید:«هر آنچه من می اندیشم می باید حقیقت نام گیرد»
دیگری می گوید هر گاه «هرآنچه تو»،«هرآنچه من» گردد،
حقیقت نام خواهد گرفت
حقیقت، طعمه لذیذی می شود
برای به دام افکندن ماهی آویخته از قلاب.
با چشمان گرد نزدیک بینشان
ناتوانند از دیدن دام های گسترده در برابرشان.

ای سقراط! در شبکه خیابانهای قرن بیستم
ظهور دیگر درباره تو ممکن نیست،
چرا حقیقت نمی تواند به سادگی طفلی گردد
که به گاه خوشی می خندد،
و به گاه رنج می گرید،
تا من او را به وضوح دریابم؟
(شاعر:چنگ مین. از کتاب شعر زنان جهان)
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385ساعت 10:11  توسط زینب  | 

 

فردا 4 آذر1385 یا 25 نوامبر 2006 روز جهانی نفی خشونت علیه زنان است. نه، بی خود توی تقویم و یا اخبار تلویزیون دنبال اش نگردید. ازاین روز و برنامه هایش هیچ خبری نیست. به نظرم این موضوع خیلی جای تامل دارد. دولت روز جهانی کودک را می پذیرد و برنامه های آن بدون هیچ مانعی برگزار می شوند. گاهی هم حتی برنامه های دولتی در این زمینه داریم، اما روزهای جهانی مربوط به زنان از هر نوعی که باشند برای ما حرام وبی اهمیت هستند. من نمی دانم چرا باید وقتی به چنین روز مهمی می رسیم، همه چیز در سکوت فرو برود؟! اگر ما منادی صلح و دوستی هستیم چرا باید با بزرگداشت روز هایی مثل 8 مارس و یا 25 نوامبر مخالفت کنیم؟

 

نمی دانم این رفتار را چطور می توان تحلیل کرد که ما همیشه سعی می کنیم معضلات اجتماعی جامعه مان را نادیده بگیریم و از آن هم بدتر آنرا انکار کنیم. مثلا تا همین چند سال پیش کسی نمی خواست قبول کند که بیماری ایدز در کشور ما هم وجود دارد. دولت نه تنها این را انکار می کرد هیچ برنامه ای هم در جهت بررسی و رسیدگی به این موضوع نداشت. یا مسئله ی روسپیان کشور که به همین منوال با آن برخورد شده.

 خشونتی هم که درون خانواده ها بر علیه زنان وجود دارد، از آن دست مسایلی است که سعی می شود انکار شود. پذیرفته نشود و نادیده گرفته شود، در حالی که هست. سال گذشته که ویژه نامه ای برای روز جهانی خشونت داشتیم، برخورد آدم های- نوعا مذکر- مذهبی با مجله دورباطل خیلی جالب بود. می ایستادند، نگاه می کردند و بعد شروع می کردند به بحث در مورد اینکه چه خشونتی؟! شما دارید از چیزی حرف می زنید که وجود ندارد. ما درخانواده هایمان خشونتی نمی بینیم. دیگر زمان آن که کسی زنش را کتک بزند گذشته است!

زدن این حرف ها به نظرم  به دو دلیل بود: اول اینکه تعرف شان از خشونت، با تعریفی که ما می دهیم متفاوت بود. آن ها بسیاری از رفتارها را که از نظر ما خشونت بود، توجیه می کردند. به طور مثال مسئله ی تمکین. دوم هم اینکه بعضی از آدم های پایتخت نشین، حتی حاضر به خواندن اخبار در مورد خودسوزی ها و یا قتل های ناموسی و .... نمی شوند و نمی دانند در اطرافشان، در شهرستان هایی که خیلی هم دور نیست، زنان وضعیت بسیار متفاوتی دارند. البته با وجود سانسوری که در این زمینه می شود نباید چنین توقعی داشت!

 

مدام اصرار داریم بگوییم توی خانواده های ما همه چیز خیلی خوب است، این در حالی است که هر کدام از ما حداقل یک خانواده داریم و گاهی شاهد چنین مسایلی. انکار معضلاتی که در جامعه وجود دارد، تنها پاک کردن صورت مسئله است. ما سال هاست که داریم این کاررا تکرار می کنیم. نمی خواهیم این را بپذیرم که خانواده های ما هم مشکلاتی دارند که باید حل شود. این قدر این مسئه را تابو کرده ایم که نه می شود در موردش نوشت، نه فیلم ساخت، نه عکس گرفت.

*  متاسفانه ما به دلایل درسی و کاری مختلف نتوانستیم برنامه ای برگزار کنیم.برای فردا هیچ برنامه ای قرار نیست برگزار شود. تقریبا مطمئنم. حداقل این را می دانم که هیچ کس در این فضای مجازی آدرس هیچ برنامه ای را نداده. کسی هم مطلبی ننوشته. شاید هم نوشته و من ندیدم.به هرحال...

به امید روزی که خشونتی ...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آذر 1385ساعت 21:11  توسط الهه حبیبی  |